شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
151
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
و آنچه سپاه و ازناوران « 1 » بودند بقلعه پناه بردند . و از صفت قلعهء تفليس آنست كه بر كنار آب كر بنا كردهاند ، ميان كوهها و درّها ، و جوى كر ميان شهر و قلعه فاصلست ؛ و آن جوئى بزرگست ، قابل خوض نيست ، پلى از چوب داشته است ، در وقت مشاهدهء هول آن را بسوختند . سلطان با لشكر در مدّت يك روز بجانب قلعه بسلامت بگذشت ، و لشكر بقلعه محيط شد ، و به إعداد آلت حصار مشغول شدند ، و در اثناء آن رسول گرجيان بطلب امان بيرون آمد . سلطان سبب هجوم زمستان اجابت كرد ، و قلعه را باموال « 2 » كه در آنجا بود ، كه انامل [ از عدّ آن عاجز بود ] و تحرير از ضبط آن قاصر ، متسلّم شدند .
--> ( 1 ) - أزناوور aznavur در زبان گرجى بمعنى پهلوان و شجاع و شريف و بزرگ است ( به جهانگشاى ج 2 ص 173 و يادداشتهاى قزوينى ج 1 ص 53 رجوع شود ) ؛ در نسخهء ب م : أزناوريّتهم ؛ در ع چاپى : ارنازورتهم . ( 2 ) - يعنى « با اموال » .